سکانس چهل و ششم

یادمه ی بار بم گفت:

اونقدر بزرگ باش ک دیگران از کوچیک بودنشون خجالت بکشن

نمی دونم چرا خودش این قدر کوچیک شده ک...

غرور سرتاسر وجودشو پر کرده 

برام مهم نیست بذار ب حماقتش افتخار بکنه

.

.

.

می بینی آدمک؟!

داره دیر میشه

داری لفتش می دی فاطیما...

اونقدری ک تو تصمیمتو گرفتی من دیگه وقت ندارم 

اگه راه دومو انتخاب کنم کلهم باید خیلی چیزا رو بذارم کنار

بذار بودنت هم اون چالشو تعدیل کنه و هم عقلانی تر

نذاره توو این دو راهی مجبور بشم تو رو حذف کنم 

تا دیر نشده...

نمی تونم توضیح بدم چی داره میشه

اما اگه بشه مجبور می شم واس همیشه دورتو خط بکشم 

واس همیشه دور خیلی چیزا رو خط بکشم!

فاطیما این کارو نکن!

فاطیما...

.

.

.

بازم چشمم درد گرفت 

لعنت ب اون پروژکتور مزخرف

این استاد x بد تیکه میندازه و ی چی گفت یعنی خواستم منفجر بشم از خنده 

خیلی... ه .

سکانس چهل و پنجم

بازم...

مغروریم 

و ی کم از خودراضی 

جالبه 

نمی دونم چی فکر می کنی پیش خودت 

این ک ب بچه زیاد نباید روو داد

این ک همین قدر بسشه

و شایدم اصلا فکری نمی کنی...

.

.

.

ای بابا 

می دونی تو داری بهترین روزا رو ازم می گیری و شاید از خودت

بی انصاف ن ب ا شششششششششششششش!

.

.

.

بگذریم از وقایع گروه هم حال نوشتن نیست

همشون برن ب جهنم 

فقط آرامش می خوام 

همه چی خوبه 

ولی نه ب اونقدری ک اگه تو باشی آدمک!

می خوام بترجمم 

فعلا.

سکانس چهل و چهارم

باشه بخند

تا دلت می خواد بخند

انقدر ک خسته شی

حسادت نمی کنم

اما دلم برا خودم می سوزه 

گاهی وقتا فکر می کنم چی تو این دنیا از این قشنگ تر میتونه باشه ک ی نفر ی نفرو دوست داشته باشه !

زیباتر از این من توو این دنیای چند روزه ندیدم!

دلم خیلی سوخت 

می دونی از چی؟!

این ک من هیج جای خنده های تو نبودم و نیستم...

کاش می فهمیدی چقدر احساس بدی داشتم وقتی خنده هاتو یواشکی می دیدم

کاش می فهمیدی.

...

تیک توک تیک توک

نمی شنوی نه؟

معلومه ک نمی شنوی 

مدت هاست ک کر شدی !



سکانس چهل و سوم

ی کم احساس بدی دارم

پس خودم چی می شم؟!

صبح از اذان صبح بشین پای کتاب

اولین نفری باش ک پاشو میذاره سالن مطالعه آخرین نفری هم باش ک میره بیرون

اگرچه بعد از ظهرها سالن مطالعه خودمون با ی چای ناقابل به اندازه ی دنیا می ارزه

حداقل این ک ویووشو دوس دارم 

انگار ب دور از کلی کثافت داری ی مجموعه رو می بینی 

البته بگذریم از بعضیا ک واس لاس زدن میان و گاهی وقتا بد میرن روو اعصابم 

رسیدن ب جایی ک خوابگاه واست بشه فقط و فقط جای خواب!

نمی دونم

دارم عصبی میشم 

الان ک این آلمانیه لعنتیو نفهمیدم ناخوداگاه کتابو پرت کردم 

اصلا حواسم نبود ی احمقم جلوم نشسته مثلا!

ضایع شدم رفت...

از آی تی خوشم نمیاد 

بیشتر از محیطش از آدمای تووش حالم بهم می خوره 

ی مشت بچه سوسول ک شخصیتو ب بند کفششون می بینن!

ب لپ تاب س ملیونی

ب پد فلان قیمتی

ب...

راستی راستی این مملکت با این نظام ارزشی نسل جوون داره کجا میره

هر جا بره جای خوبی نمیره بلاشک!

اما چ میشه کرد ی مشت گاگول افسار ملتو گرفتن دستشون دیگه!




...

فونت پایینیه قشنگه هاااااااااااااا 

دقیقا مثل چرکنویس شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سکانس چهل و دوم

دسترسی ب اینترنت نیس ژی معلوم نیس کی بشه چرکنویس منتشر شده! 

.

منو از این عذاب رها نمی کنی

کنارمی ب من نگاه نمی کنی...

.

.

.

امشب نمی دونم چندمه

الان توو بالکن نشستمو دارم این مزخرفاتو تایپ می کنم

هوا این جا سرد و طوفانی و ی کم هم بارونیه...

این روزا داره اعصابم داغون میشه

رزومم اصلا جالب نیست

چند تا مقاله ک چیزی برای گفتن نداره مخصوصا این ک جای ب درد بخوری هم چاپ نشده

از رکامندیشن هم ک خبری نیست

یدونه شه شه سرش ب تنش می ارزه ک اونم ب درد کار من نمی خوره

با بقیشونم نه خوبم و نه...

معدلمم ک گنده

نمره های دو ترم اول همه چیو انگار واس همیشه داغون کرد

موندم توو دو راهی

یا باید واس ارشد بخونم

یا تمام هم و غممو بذارم واس اپلای

دو تاش با هم نمیشه

وقت کم میارم چون دائم سنگ بزرگ بر می دارم

نمیشه هم انگلیسی رو تا تافل توو یک سال بست

هم آلمانی رو تا ب س و ی ! اونم توو یک سال

و نمیشه بیست و چهار واحد رو هم نمره خوب گرفت

اونم با این عتیقه هایی ک من می بینم !

نمی خوام ب آلمان فکر کنم اما تمام مزایای دانشگاهاشم رو نمی تونم نادیده بگیرم

دکتر ایکس می گفت آلمانو بی خیال شو ازون جا خشک تر و مزخرف تر جایی تو دنیا ندیدم!

رفتنش زیاد سخت نیست

فقط امتحان های بین المللیش رو باید جم کرد توو این زمان کم

دانمارکم عالیه اونجور ک حساب کردم با اون پولی ک میدن سالی سه هزار تا هم زیاد میاری!

اما فعلا ب نظرم باید بی خیال این حرفا شم

ب نظرم تا تابستون شروع نشده باید بچسبم ب نمره هام و رزومه مزخرفم و پیدا کردن ی ایده نو !

این روزا دائم مقاله می خونم

می خوام ی حرف جدید پیدا کنم

ی چیزی ک هیشکی در موردش مزخرف نگفته باشه

ی چیزی ک بتونم توو این شهر لعنتی و هفت هش ماه سر و تهشو هم بیارم!

دائم پیش خودم فکر می کنم در مورد چی؟!

تمام خلاء ذهنم انگار پر کرده

شده ی پا کابوس واسم!

فقط باید رفت

اگه بمونی میشی ی احمق دگم

ی کسی ک تا آخر عمرش یا باید اسیر شکم گرسنش باشه یا اسیر سرکوب قالب های جنسیتی کثیف این آشغالای...

.

.

.

بگذریم

اگه نمی خوای بهم نگاه کنی باشه حرفی نیست

نگاه نکن

توو تمام این مدت آرزو کردم ی بار بهم نگاه کنی

حالم بهم می خوره وقتی توو چشای هم نگاه می کنیمو بهم سلام نمی دیم

تو رو نمی دونم اما خودم ته دلم دوست دارم سلام بدم و ی جوری دو کلمه باهات حرف بزنم اما...

خودت دیدی ک همون اول تا آخرشو اومدم اما تو...

وقتی نه ی تو انگار تا ابدالدهره من دیگه چیکار می تونم بکنم؟!

.

.

.

ب قول معین:

بی تو من خرابم

در رنج و عذابم

قرار نبود اینجوری شه

یهو بشی همه کسم...

.

.

.

خب دیگه مغزم بیش از حد هوا خورد

پاشم برم توو

مامان اگه بفهمه کنار این دیوارچه میشینم و هر آن ممکنه بیفتم پایین و ب قول دکتر ایکس ... ام با ...ام یکی بشه ! سکته می کنه

خرم دیگه چ میشه کرد !

اگه خر نبودم حواسم ب این مزخرفات نمی رفت ک چای کنار دستم بشه مثل آب خنک!