تو در این دو راهی یکی را انتخاب کن
اگر پوچ است تو به آن معنا بده
اگر این خلاء آزارت می دهد
اگر شباهتی نیست بین تو و آن
اگر آن بی تفاوت است
اگر آنقدر دلخوری که ضمیر بیجان برایش به کار می بری
این که
"او" نه..
"آن" !
اگر از تنهاییت لذت می برد
اگر در آن روز،تنها آرزویت بودن آن در بین بودن های دیگر دوستانت بود
اگر آن برای یک لحظه شیشه شفاف چشمانت ، که از خنده های مکرر برق می زدند را مکدر ساخت
و ناگاه جدال عقل و احساست را بر آن حاکم کرد که " تو خوب باش نه بد"...
و این که در این بین ، این دلیل بد شدن تو نیست
اگر حجم پر از کم بودن لباس هایت دیگر گرمت نمی کند
پس بدان که فصل سرما شده است
بدان که ندیدن و گذشتن باید باید های این روزهای توست
شاید آخر این همه سربالایی
که نفس هایت را همچون تیک تاک ساعت به جلو و عقب می غلتاند،
شاید آخر گم شدن در این همه کتاب
شاید آخر این همه در جا زدن بین این تعریف و آن تعریف در این دیکشنری و آن یکی
شاید آخر غرق شدن پشت یک میز
و تکرار کسل آور جابجا شدن نگاه هایت از این سطر به آن سطر
شاید آخر صبح به پایین آمدن و شب به بالا رفتن از این دامنه
که ضریب تخیلی بردش تو را از این همه هیاهو دور می کند
و فرصتی برای تنها شدن را به سویت پرتاب می کند
شاید آخر این همه...
یک نفس راحت در انتظار تو باشد...