به کجا چنین شتابان "یونس" جوان دانشگاهی در خانواده ای منسجم ومعتقد به اصول دینی زندگی می کند. آشنایی او با دختر عمه ثروتمندش؛ "کتایون"، باعث آشنایی او با شوهر عمه اش می شود که سال هاست به دلیل مسائل اعتقادی-که به لو رفتن آن ها منجر شده- با پدر یونس قطع رابطه کرده است. او اکنون صاحب شرکتی ست که با ساخت و پیش فروش مسکن ثروت زیادی به دست آورده است. یونس که در سال های آخر مهندسی عمران تحصیل می کند، با پیشنهاد کتایون در این شرکت مشغول به کار می شود و پس از مدتی متوجه می شود ثروت شرکت از راه پیش فروش غیر قانونی زمین تامین شده است. اما طمع رسیدن به ثروت زیاد و سریع، یونس را به ادامه راه تشویق می کند.. او که با دختر عمویش نامزد است با دیدن کتایون و تمجیدهایش از او به او علاقه مند می شود و با کتایون بر خلاف نظر خانواده اش ازدواج می کند.
کتایون نقشی ست بسیار متفاوت. در مورد یونس ما با دور شدن تدریجی از ارزش ها مواجهیم ولی شخصیت چند وجهی کتایون از همه بارزتر است؛ در گیری های درونی او که انگار باید بین بد و خوب، یا بد و بدتر انتخاب کند و در هر مورد انتخاب های متفاوتی دارد
ترانه ی مادری روایتی بر مبنای خط محوری کینههای خانوادگی با موضوع فروش خانه باغی متعلق به مادر خانواده است که تمام اختلافات و پنهانکاریهای سالهای دور تا حالا را زنده میکند. اما در کنار این خط مرکزی داستانی، کاراکترهایی داریم که هر کدام داستانی جداگانه و جذاب آفریدهاند؛ داستانهایی هر چند ساده که به مدد بازیهای خوب بازیگرانشان جان گرفته و برای مخاطب جذاب شدهاند. . پویا که شخصیتی سست و وابسته به خانواده دارد به همکلاسی خود علاقهمند میشود و چگونگی جرقه زدن این رابطه و علاقه هرگز به تمامی روشن نمیشود و چگونگی روند این اتفاق کاملا کلیشهای و دور از ذهن است و نویسنده از دمدستترین تمهیدها برای بر ملا کردن راز پویا استفاده کرده و این راز جوری بر ملا میشود که انگار دست کمی از جنایت ندارد. خریدن ساعت و کادو دادن آن به خانم ادیب آنقدر لوس تصویر شده که هر کسی اگر یک بار هم گذارش به کلاسهای دانشگاه افتاده باشد، آن را باور نمیکند
داستان ما بیشتر حول و حوش پویا و آسیبهای اجتماعی تربیت افرادی چون پویاست. متأسفانه اغلب خانوادهها، فرزندان خود را به گونهای تربیت میکنند که آنها به سن جوانی هم که میرسند، باز توان انجام هیچ کاری را ندارند و سپس رفتهرفته علاقهمند میشوند و ازدواج میکنند.
آن وقت پدر و مادر برای آنها خانه هم فراهم میکند. حتی پول توجیبی آنها را هم میدهند و آخر سر هم که اختلافی پیدا میشود، والدین طلاق فرزندان را هم میگیرند و دوباره بچهها برمیگردند خانه و یکی از دلایل افزایش آمار طلاق همین ازدواجهای ناپخته است. با وجود این که همه میخواستند که پویا و نغمه در آخرین بخش با هم ازدواج کنند، ولی برعکس فیلم هندی، فیلم فارسی و دیگر سریالهای معمولی، این دو به هم نرسیدند و اینها به این پختگی رسیدند که هنوز برای تشکیل زندگی مشترک آمادگی ندارند و زندگی مشترک یک علاقه و نگاه نیست و هزاران مسأله و گرفتاریهای خاص خود را دارد.
در این سریال سعی شده است عوارض پنهان کاری دوستی نسرین و بهروز در مقابل در جریان قرار گرفتن خانواده از رابطه نرگس و احسان به تصویر کشیده شود. شوکت به شدت به خانوادهی خود علاقمند است اما دوست دارد پسرش با خانوادهای از جنس خود ازدواج کند. اما روش غلطی را بازور و تهدید در پیش گرفته است و منجر به اتفاقات ناگوار میشود. مخفی نگه داشتن ازدواج بهروز از پدرش و بیان نکردن احساس های واقعی پدر و پسر به یکدیگر را از دیگر اشکالات اساسی این سریال برشمرد.
روز حسرت سعود و نرگس که به تازگی ازدواج کرده اند به ماه عسل می روند، مسعود در راه بازگشت با ترمزدستی اتومبیل شوخی می کند. او از ماشین فاصله می گیرد و اتومبیل با کامیونی تصادف می کند. نرگس در تصادف قطع نخاع می شود. مسعود پس از این اتفاق مخفیانه با مهتاب که به او ابراز علاقه کرده ازدواج می کند. مهتاب به علت عدم توجه مسعود نزد نرگس می رود و ماجرای ازدواج خود و مسعود را برای او فاش می کند، نرگس پس ازشنیدن این خبر از دنیا می رود. نرجس که علاقه زیادی به عروسش داشته، مسعود را از خانه بیرون می کند. مسعود به نزد مهتاب می رود و به اوابراز بی علاقه گی می کند. مهتاب پس از خودکشی نافرجامی که دارد، نزد حاج رضا پدر مسعود می رود و خود را عروس باردار خانواده حاج رضا می نامد اما...
ساختمان بندی قصه که از سوی نویسنده بر مبنای ساختار علی و معلولی بنا نهاده شده، تمهید نا آشنایی نیست. اولین عنصری که نویسنده از آن سود می جوید و این عنصر تبدیل به اولین گره داستانی می شود، بازی کردن مسعود با ترمزدستی اتومبیلش در فصل آغازین قصه است. این بازی کوچک پس ازمدتی به یک فاجعه تبدیل می شود و باعث برهم خوردن تعادل جهان داستانی می شود. نویسنده این عامل را کاملا هماهنگ با دیالوگ های فصل اول طراحی کرده است. دربخشی که مسعود درحال بازی با ترمزدستی اتومبیل است، نرگس درحال سئوال کردن ازمسعود در ارتباط با میزان عاشق بودن اوست. مسعود هم درجواب این سئوال بازیگوشی می کند و آن را به تمسخرمی گیرد. نویسنده با زیرکی درهمان فصل بندی آغازین قصه خود بخشی از دیدگاه شخصیته ای اصلی داستان را نسبت به مقوله عشق روشن می سازد. همین دیدگاه هاست که دربخش دوم قصه سرنخ های بعدی را به مخاطب می دهد و ازدواج مخفیانه مسعود برای مخاطب چندان تعجب آور جلوه نمی کند.
رستگاران این سریال که داستانی پیچیده ندارد اما معلوم نیست چرا کارگردان اصرار دارد از طریق نما هایی مختلف که با دور بین می گیرد ، از طریق حس و حال بازیگران و همچنین با کمک تلقین داستان را پیچیده کند ، پیچیدگی که البته رخیلی از موارد باور پذیری مخاطب را کم می کند هر چند باعث جذابیت بصری فیلم شده است .نکته ای دیگر که درباره رستگاران باید اشاره کرد نحوه دیالوگ گویی در این فیلم است دیالوگ هایی شاعرانه ، که همه ی آن ها انگار از دهان افراد (( دانای کل )) بیرون می آید ،افرادی که همه ی مسائل را می دانند و این موضوع نیز از باور پذیری فیلم کم کرده است ، زیرا واقعیت فیلم دستخوش تغییر شده است ، همانطور که می دانیم در زندگی واقعیی با طیف گسترده ایی از افراد روبه رویم که البته هیچکدام به مانند دیگری حرف نمی زنند اما در رستگاران همه اسنان هایی کامل اند که همه چیز می دانن و بسیار زیبا اصطلاحا اتو کشیده حرف میزنند ، لحظات غو شادی شان باعث نمی شود نوع حرف زدنشان تغییر کند و این یکی از ضعف های این فیلم است .در این سریال راننده ی جوان قصد ازدواج با دختر رعیسش را دارد که پدر دختر مخالف آن است
زیر هشت ر «زیرهشت» روایت پنهان گونه هایی از عشق در پشت اتفاق ها و جنجال های قصه وجود دارد. به عبارت دیگر مخاطب؛ سریالی سراسر عاشقانه را تماشا می کند بدون اینکه جریان عشق را در قسمت های از نزدیک حس کرده باشد. در این سریال با چند روایت مختلف از عشق روبرو هستیم که شاید بارزترین و مشترک ترین آنها، عشق به خانواده است و اتفاقا آنچه باعث می شود شخصیت ها به سمت و سوی غلط نیز کشیده شوند همین دفاع از کیان خانواده است.عشق عطا به منیژه که سرشار از تضادهای طبقاتی است و با سوءتفاهم های فراوانی مطرح می شود ولی یک هدف مشترک آن را تشدید می کند و نهایتا به فاجعه ختم می شود.
در سوی دیگر، عشق منصور به مرجان که عشقی سطحی است و در ادامه چون ازدواج آنان فرزندی را به همراه ندارد به جدایی ختم می شود.
حتی عشق وحید(پسر کارخانه دار) به لیلهمچنین در قسمت آخر شاهد عشق عطا به لیلا هستیم که درمقابل عشق غلط عطا به منیژه، نمایانگر عشق سالم و هنجار است. در قسمت آخر می بینیم که عطا با تمام ویژگی ها و شرایطی که احاطه اش کرده است، یک نوع ابزار علاقه کاملا عطاگونه به لیلا می کند و مخاطب از آن لذت می برد و آن را می پسندد.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
به کجا چنین شتابان
"یونس" جوان دانشگاهی در خانواده ای منسجم ومعتقد به اصول دینی زندگی می کند. آشنایی او با دختر عمه ثروتمندش؛ "کتایون"، باعث آشنایی او با شوهر عمه اش می شود که سال هاست به دلیل مسائل اعتقادی-که به لو رفتن آن ها منجر شده- با پدر یونس قطع رابطه کرده است. او اکنون صاحب شرکتی ست که با ساخت و پیش فروش مسکن ثروت زیادی به دست آورده است. یونس که در سال های آخر مهندسی عمران تحصیل می کند، با پیشنهاد کتایون در این شرکت مشغول به کار می شود و پس از مدتی متوجه می شود ثروت شرکت از راه پیش فروش غیر قانونی زمین تامین شده است. اما طمع رسیدن به ثروت زیاد و سریع، یونس را به ادامه راه تشویق می کند..
او که با دختر عمویش نامزد است با دیدن کتایون و تمجیدهایش از او به او علاقه مند می شود و با کتایون بر خلاف نظر خانواده اش ازدواج می کند.
کتایون نقشی ست بسیار متفاوت. در مورد یونس ما با دور شدن تدریجی از ارزش ها مواجهیم ولی شخصیت چند وجهی کتایون از همه بارزتر است؛ در گیری های درونی او که انگار باید بین بد و خوب، یا بد و بدتر انتخاب کند و در هر مورد انتخاب های متفاوتی دارد
ترانه ی مادری
روایتی بر مبنای خط محوری کینههای خانوادگی با موضوع فروش خانه باغی متعلق به مادر خانواده است که تمام اختلافات و پنهانکاریهای سالهای دور تا حالا را زنده میکند. اما در کنار این خط مرکزی داستانی، کاراکترهایی داریم که هر کدام داستانی جداگانه و جذاب آفریدهاند؛ داستانهایی هر چند ساده که به مدد بازیهای خوب بازیگرانشان جان گرفته و برای مخاطب جذاب شدهاند.
.
پویا که شخصیتی سست و وابسته به خانواده دارد به همکلاسی خود علاقهمند میشود و چگونگی جرقه زدن این رابطه و علاقه هرگز به تمامی روشن نمیشود و چگونگی روند این اتفاق کاملا کلیشهای و دور از ذهن است و نویسنده از دمدستترین تمهیدها برای بر ملا کردن راز پویا استفاده کرده و این راز جوری بر ملا میشود که انگار دست کمی از جنایت ندارد. خریدن ساعت و کادو دادن آن به خانم ادیب آنقدر لوس تصویر شده که هر کسی اگر یک بار هم گذارش به کلاسهای دانشگاه افتاده باشد، آن را باور نمیکند
داستان ما بیشتر حول و حوش پویا و آسیبهای اجتماعی تربیت افرادی چون پویاست. متأسفانه اغلب خانوادهها، فرزندان خود را به گونهای تربیت میکنند که آنها به سن جوانی هم که میرسند، باز توان انجام هیچ کاری را ندارند و سپس رفتهرفته علاقهمند میشوند و ازدواج میکنند.
آن وقت پدر و مادر برای آنها خانه هم فراهم میکند. حتی پول توجیبی آنها را هم میدهند و آخر سر هم که اختلافی پیدا میشود، والدین طلاق فرزندان را هم میگیرند و دوباره بچهها برمیگردند خانه و یکی از دلایل افزایش آمار طلاق همین ازدواجهای ناپخته است.
با وجود این که همه میخواستند که پویا و نغمه در آخرین بخش با هم ازدواج کنند، ولی برعکس فیلم هندی، فیلم فارسی و دیگر سریالهای معمولی، این دو به هم نرسیدند و اینها به این پختگی رسیدند که هنوز برای تشکیل زندگی مشترک آمادگی ندارند و زندگی مشترک یک علاقه و نگاه نیست و هزاران مسأله و گرفتاریهای خاص خود را دارد.
نرگس
در این سریال سعی شده است عوارض پنهان کاری دوستی نسرین و بهروز در مقابل در جریان قرار گرفتن خانواده از رابطه نرگس و احسان به تصویر کشیده شود.
شوکت به شدت به خانوادهی خود علاقمند است اما دوست دارد پسرش با خانوادهای از جنس خود ازدواج کند. اما روش غلطی را بازور و تهدید در پیش گرفته است و منجر به اتفاقات ناگوار میشود.
مخفی نگه داشتن ازدواج بهروز از پدرش و بیان نکردن احساس های واقعی پدر و پسر به یکدیگر را از دیگر اشکالات اساسی این سریال برشمرد.
روز حسرت
سعود و نرگس که به تازگی ازدواج کرده اند به ماه عسل می روند، مسعود در راه بازگشت با ترمزدستی اتومبیل شوخی می کند. او از ماشین فاصله می گیرد و اتومبیل با کامیونی تصادف می کند. نرگس در تصادف قطع نخاع می شود. مسعود پس از این اتفاق مخفیانه با مهتاب که به او ابراز علاقه کرده ازدواج می کند. مهتاب به علت عدم توجه مسعود نزد نرگس می رود و ماجرای ازدواج خود و مسعود را برای او فاش می کند، نرگس پس ازشنیدن این خبر از دنیا می رود. نرجس که علاقه زیادی به عروسش داشته، مسعود را از خانه بیرون می کند. مسعود به نزد مهتاب می رود و به اوابراز بی علاقه گی می کند. مهتاب پس از خودکشی نافرجامی که دارد، نزد حاج رضا پدر مسعود می رود و خود را عروس باردار خانواده حاج رضا می نامد اما...
ساختمان بندی قصه که از سوی نویسنده بر مبنای ساختار علی و معلولی بنا نهاده شده، تمهید نا آشنایی نیست. اولین عنصری که نویسنده از آن سود می جوید و این عنصر تبدیل به اولین گره داستانی می شود، بازی کردن مسعود با ترمزدستی اتومبیلش در فصل آغازین قصه است. این بازی کوچک پس ازمدتی به یک فاجعه تبدیل می شود و باعث برهم خوردن تعادل جهان داستانی می شود. نویسنده این عامل را کاملا هماهنگ با دیالوگ های فصل اول طراحی کرده است. دربخشی که مسعود درحال بازی با ترمزدستی اتومبیل است، نرگس درحال سئوال کردن ازمسعود در ارتباط با میزان عاشق بودن اوست. مسعود هم درجواب این سئوال بازیگوشی می کند و آن را به تمسخرمی گیرد. نویسنده با زیرکی درهمان فصل بندی آغازین قصه خود بخشی از دیدگاه شخصیته ای اصلی داستان را نسبت به مقوله عشق روشن می سازد. همین دیدگاه هاست که دربخش دوم قصه سرنخ های بعدی را به مخاطب می دهد و ازدواج مخفیانه مسعود برای مخاطب چندان تعجب آور جلوه نمی کند.
رستگاران
این سریال که داستانی پیچیده ندارد اما معلوم نیست چرا کارگردان اصرار دارد از طریق نما هایی مختلف که با دور بین می گیرد ، از طریق حس و حال بازیگران و همچنین با کمک تلقین داستان را پیچیده کند ، پیچیدگی که البته رخیلی از موارد باور پذیری مخاطب را کم می کند هر چند باعث جذابیت بصری فیلم شده است .نکته ای دیگر که درباره رستگاران باید اشاره کرد نحوه دیالوگ گویی در این فیلم است دیالوگ هایی شاعرانه ، که همه ی آن ها انگار از دهان افراد (( دانای کل )) بیرون می آید ،افرادی که همه ی مسائل را می دانند و این موضوع نیز از باور پذیری فیلم کم کرده است ، زیرا واقعیت فیلم دستخوش تغییر شده است ، همانطور که می دانیم در زندگی واقعیی با طیف گسترده ایی از افراد روبه رویم که البته هیچکدام به مانند دیگری حرف نمی زنند اما در رستگاران همه اسنان هایی کامل اند که همه چیز می دانن و بسیار زیبا اصطلاحا اتو کشیده حرف میزنند ، لحظات غو شادی شان باعث نمی شود نوع حرف زدنشان تغییر کند و این یکی از ضعف های این فیلم است .در این سریال راننده ی جوان قصد ازدواج با دختر رعیسش را دارد که پدر دختر مخالف آن است
زیر هشت
ر «زیرهشت» روایت پنهان گونه هایی از عشق در پشت اتفاق ها و جنجال های قصه وجود دارد. به عبارت دیگر مخاطب؛ سریالی سراسر عاشقانه را تماشا می کند بدون اینکه جریان عشق را در قسمت های از نزدیک حس کرده باشد. در این سریال با چند روایت مختلف از عشق روبرو هستیم که شاید بارزترین و مشترک ترین آنها، عشق به خانواده است و اتفاقا آنچه باعث می شود شخصیت ها به سمت و سوی غلط نیز کشیده شوند همین دفاع از کیان خانواده است.عشق عطا به منیژه که سرشار از تضادهای طبقاتی است و با سوءتفاهم های فراوانی مطرح می شود ولی یک هدف مشترک آن را تشدید می کند و نهایتا به فاجعه ختم می شود.
در سوی دیگر، عشق منصور به مرجان که عشقی سطحی است و در ادامه چون ازدواج آنان فرزندی را به همراه ندارد به جدایی ختم می شود.
حتی عشق وحید(پسر کارخانه دار) به لیلهمچنین در قسمت آخر شاهد عشق عطا به لیلا هستیم که درمقابل عشق غلط عطا به منیژه، نمایانگر عشق سالم و هنجار است. در قسمت آخر می بینیم که عطا با تمام ویژگی ها و شرایطی که احاطه اش کرده است، یک نوع ابزار علاقه کاملا عطاگونه به لیلا می کند و مخاطب از آن لذت می برد و آن را می پسندد.