گویند بهترین دوست آدمی کتاب است
اما به شرطها و شروطها
اول این که گفته اند بهترین دوست و نه تنها دوست
دوم من این که من اصلا دوستی ندارم که بخواهم در بینشان بهترین و بدترینی یافت کنم
سوم این که به فرض کتاب بهترین دوست باشد پس چرا من این همه تنهام
وقتی ساعت ها می خوانم و آنقدر کلافه و رنجور می شوم که دوست دارم به زمین و زمان فحش دهم و به گوشه ی تنهایی هایم به درون پیله ی نازک تنها بودنم مچاله می شوم تا دیگر بیرون نیایم
نمی دانم مشکل من چیست
بعض ها گویند بیش از حد غیر اجتماعی باشم
خوب به فرض که این باشد حرف و دلخوری من این است که مگر کم است مشبهان من که غیر اجتماعی خون سرد و بی روح و خشک دمدمی مزاج و... اند در این دنیای پر از بزرگی
نه کم نیست اما تف به این روزگار لعنتی که به قول اوون سرباز صفر بدبخت حتی به تف سربالای تو هم رحم نمی کند چرا که تا برسد به زمین در فضای پر از تلاطم زندگی منجمد می شود...
مزخرف گفتم
خسته که می شوم کلا مزخرف می گویم
از آن سر خوابگاه تا این سر خوابگاه آمده ام تا مزخرف بنویسم که چه؟
که که بخواند؟
اصلا برای چه بخواند؟
اصلا برای چه می نویسم که آرام شوم ؟ من که نمی شوم...
تف...
راستی دوستی گفته بود حرمت و ادبت را در فضای مجازی نگه دار
باید بگویم پیش از این کمی ملاحظه می کردم که چه می نویسم اما بعد از این دیگر حال تدبیر و تفکر ندارم هر آنچه به دهنم برسد را می گویم خواه ازپستوی ذهنم باشد خواه از قلب رنجور و دلخور تنهایی هایم...
به تو و امثال تو هم هیچ ربطی ندارد مادام!
بچه برا چی حالت اینهمه شبیه حال منه
بازم به تو که حالت خراب میشه میتونی بدوبیراه بگی منکه اجازه اینم ندارم!!!!!!
من اعصاب وبالگ مبلاگ ندارم فقط یه میل دارم همین!!!
موقع تنهایی و خشم و ناراحتی پناه بردن به هر عامل خارجی بی فایده است
آدم باید از درون شاد باشه
و
از درون احساس آرامش کنه.
انتری که لوطی اش مرده بود چوبک را می خوانم
دوست خوبیست
دوس داری با دوست من که دوست...