گویی دلم زود ب زود می تنگد
همش چهار روز ته بودم اما باز اومدم خونه
انگار ی ساعت هم گوشه ی تنهایی و تاریکی این اتاق بودن ب همه چی می ارزد
اوردن اون همه کتاب زیاد هم سخت نبود
چون جمعا 5 دقیقه هم پیاده روی نکردم!
واکنش مامان و داداشم جالب بود:
یعنی تو این همه کتابو واقعا می خونی؟!
منم گفتم انشاءال...!
امروز یهو ترسیدم
چون دقیقا جلوی اتوبوس نشسته بودم و راننده ی الدنگ ی آن نزدیک بود ی دختربچه دستفروشو له کنه
قلبم ی لحظه خواست وایسته!
.
.
.
الگوی جامعه ی مدنی اسلامی ما چقدر زیبا است!
دختر و پسر...
آنقدر بر سر تفکیک و عدم برخورد جدل کردیم ک حاصلش شد این!
دانشجویی شد ک ارضای نیاز جنسی را در آخر اتوبوس می جوید
دختری شد که شرم و حیا برایش معنایی اجباری یافت با کلید واژه حراست!
پسری شد با ارزش های اولتیارینیسمی
استادی شد با کم کاری هنجار شده برایش
دانشگاهی شد پر از کالبد و فارغ از هرگونه روح و انگیزه
شد عکس اعتقاد زیمل !
شد نظامی منطبق با آراء هابرماس در بحران مشروعیت
شد Generation gap و فواحش پدر و فرزندی
از خودبیگانگی شد
افول قطعی رشد علمی شد
جامعه ای شد پر از ارزشهای متناقض
مردمی شد گم شده در بین این همه فشارهای اجتماعی
نمایشگاه کتابی شد با توهین ب رشته های سکولاری چون علوم اجتماعی!
غرفه های مذهبی دینی ای شد در مواجهه با عدم بازدید بازدیدکنندگان!
راهروی 12شبستان شد با انتشارات مجمع تشخیص و خنده ی مردم ب عده ای آدم ک در غرفه ای زیبا مگس می پرانند!
نظام مدیریتی مهندسی ای شد فارغ از تحلیل های منطبق با علوم انسانی
نظام آموزشی و راهبرهای ناکارآمدی شد ک تحصیل را کرد حکم بدون چون و چرای ارتقای منزلت اجتماعی اقتصادی کاذب
سیستم نظارتی برنامه ریزی ای شد ک تاب تحمل وجود سازمان برنامه بودجه را نیاورد و تحلیل های مندرآوردی را فارغ از بررسی های sia وارد جریان تدوین پروژه های سطح خرد و و برنامه ریزی های کلان ساخت
خلاصه بگویم شد مدینه ای غیر فاضله
ضاله و فاسقه و جاهله و... اش بماند!
این شد واقعا آنچه ک بزرگ بزرگان می خواست؟!
مسلم است ک "این" "آن" نبود!
ولی...
بگذریم
دم را غنیمت شمردن به!
[گل][قلب]سلام!
دوست عزیز ما چت رومی زدیم و دوست داریم که تمام آدم های مهم ایرانی به اینجا بیاند و جمع دوستانه و پر از نشاط را به ارمغان بیاریم!دوستان شما منتظر شما هستند به امید پیروزی شما دوست عزیز!
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفریش ز یک گوهرند