خانه عناوین مطالب تماس با من

چرکنویسی از پستوی ذهنم...

چرکنویسی از پستوی ذهنم...

روزانه‌ها

همه
  • e-book searcher machine
  • anthropology and culture
  • Anthropological Society of Iran
  • online dictionary of the social sciences
  • غفور شیخی
  • department of sociology university of totonto
  • نشریه ادبی عروض
  • دفتر مشق
  • گشت و گذار
  • بهاره آروین
  • http://ddailynotes.blogfa.com/
  • قیل و قال
  • جامعه ی من
  • http://hamrahbaham.blogfa.com/
  • http://ensanshenasi.blogfa.com/
  • دفتر یادداشت
  • ماهنامه مهرنامه
  • sociologybook
  • somayeh tohidlou
  • world digital library

دسته‌ها

  • دلنوشته ها 353
  • اجتماعیات 9

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • ...
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • بعد از مدت ها...باز هم دلتنگی !
  • امروز...
  • [ بدون عنوان ]
  • 21 هم تمام شد...
  • نمایی از جامعه ام 3
  • چرا تنهایی و چرا تا بدین حد بزرگ؟!
  • نمایی از جامعه ام ۲
  • نمایی از جامعه ام ۱
  • درام آخر
  • ...
  • ...
  • ...
  • دایالوگ لعنتی
  • سکانس پنجاه و هشتم
  • ...
  • ...
  • ...

نویسندگان

  • م 365

بایگانی

  • بهمن 1391 1
  • مهر 1391 2
  • خرداد 1391 1
  • بهمن 1390 2
  • دی 1390 1
  • آذر 1390 3
  • آبان 1390 34
  • مهر 1390 22
  • شهریور 1390 28
  • مرداد 1390 37
  • تیر 1390 39
  • خرداد 1390 25
  • اردیبهشت 1390 35
  • فروردین 1390 15
  • اسفند 1389 15
  • بهمن 1389 21
  • دی 1389 20
  • آذر 1389 15
  • آبان 1389 21
  • مهر 1389 19
  • شهریور 1389 9

آمار : 89385 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • کرکره چشمانت را بکش پایین... شنبه 11 تیر‌ماه سال 1390 23:38
    ورق می زنی دائم ورق می زنی و اصلا نمی فهمی از آنچه که می گذرد ترنم باران نیست انگار این ب روی چرکنویس هایم ای وااای زل زده ک می شوم تازه می فهمم ابرهای چشمانم گرفته بوده است شاید... . . . اشتباه تو ب قیمت انزوای بیشتر من تمام شد آدمک! اشتباه تو ب قیمت ده ملیون و یک میلیارد و یک ترلیون نبود که شاید منزلت طبقاتی ات...
  • !open your eyes' the sun is rising شنبه 11 تیر‌ماه سال 1390 14:47
    how long does it take that i can whisper this poem in my mind and able to understand it ? how long does it take? im sayin to you dont you believe me? i want lightness kindness apple i want my right! it is not so much its my humanity right don't you believe me?! don't you my deity?! i want every thing that these people...
  • آدمک آدمی را آدمیت لازم است... جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 00:20
    تو نیستی و چقدر خوب است ک نیستی و چقدر خوب است ک حتی نگاهم دیگر به نگاهت نمی افتد ولی این لطف و کرامت چند ماهی بیش نیست بعدش... بعدش باز تویی و چشمانی ک ناگاه می بیند به ناگاه می گرید و به نگاه خواهش می کند نه... "به قول دکتر شریعتی تو مال من نبودی از اول هم نبودی" پس عاقلانه این است ک بروم تا ته ورود ممنوع...
  • کی کنی ای پری ترک ستمگری پنج‌شنبه 9 تیر‌ماه سال 1390 16:52
    آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگیست نامش زندگانی رحمتی کن کز غمت جان میسپارم بیش از این من طاقت هجرا ندارم کی نهی پای ای پری از وفاداری شد تمام اشک من بس در غمت کرده ام زاری نو گلی زیبا بود حسن جوانی عطر آن گل رحمت است و مهربانی نا پسندیده بود دل شکستن رشته ی الفت و یاری گسستن کی کنی ای پری ترک ستمگری می فکنی نظری...
  • پلان هفدهم چهارشنبه 8 تیر‌ماه سال 1390 13:19
    نگاه ک می کنی زود زود می بینی ک دلت رو نباید ب هیچ بنی بشری خوش کنی اونقدر دیر و بی رحم می گذره ک باید خودت تحملش کنی فقط خودت . . . یاد تیمسار ک می افتم پیش خودم سکوت می کنم یاد کتابش یاد هیجده سال اسارتش یاد خاطراتش توو نیروی هوایی امریکا و یاد تلخ ترین شکنجه هایی ک توو هجده سال اسارت می تونست تحمل کنه یاد اینا ک می...
  • ... سه‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1390 09:57
    ما سلام هایی به هم بدهکاریم که ادامه ی هر کدامشان می توانسته دیوانی شود یا رمانی و بعید است سلام هایی که از خیرشان گذشتیم از ما بگذرند! لا اقل رد که می شوی بی هوا بگو: دوستت داشتم و تا برگشتم لای به لای جمعیت گم شده باش! . . . مهدیه لطیفی
  • ... دوشنبه 6 تیر‌ماه سال 1390 23:49
    دست هام سیاهند بس که دست سایه ام را گرفته ام و تو هم که برای خودت هزار سال است انار دانه می کنی و مجله ورق می زنی سایه ام لب ندارد برای بستنی خریدن ولی پا دارد برای دست از سر من برنداشتن و دست هایی برای پا به پایم آمدن! من از سایه ام وقتی هوا ابری ست بدجوری می ترسم . . . مهدیه لطیفی
  • ته دلم امیدوارم... دوشنبه 6 تیر‌ماه سال 1390 21:08
    نمی دونم چرا یهو گروه فلسفه یادم افتاد حرفهای فلسفی شده ی ما دوتا و ی ناظر عینی! اون روز گذشت و بعد از اون روز خیلی اتفاق ها افتاد نه من تو رو شناختم و نه تو من رو تمام رفتارهای این مدتت مثل حرفهای اون روزهات بی برو برگردن نمی دونم باهات چیکا کنم گاهی می خوام مرد باشم بهت نگاه نکنم مثل همون قولی ک اون روز دادم ولی......
  • پلان شانزدهم دوشنبه 6 تیر‌ماه سال 1390 09:05
    چقدر زیباست زندگی اینجا صبح زود تا الان اول ورزش بعد خریدن سنگک و بعد هم خوندن و موسیقی گوشیدن و بعد هم آب دادن ب درخت ها و گل های باغچه من آرامشششششششششش اینجا رو ب هیچ چیزی نمیدم من آروم آروممممممممممممممممم مثل ی پروانه توو باغچه ی بیکران زندگی حتی دیگه حرف سهرابم قبول ندارم ک " ب سراغ من اگر می آیید..."...
  • پلان پانزدهم یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1390 22:06
    یهو یاد خواگاه افتادم یاد صداهای عجیب غریب بچه ها از صدای خر و گوسفند و انواع و اقسام اصطلاحات عجیب غریبی ک نشون دهنده ی گویش های مختلف بود یاد دوستام البته دوستان محدودم! ولی اینجارو بیشتر دوست دارم البته الان خونه خودمون نیستم مجبورم پیش مامان بزرگم باشم راستش اتاق خودمو بیشتر دوست دارمو بهش عادت دارم اما نمیشه حالا...
  • سکانس بیست و نهم و حواشی آن یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1390 14:09
    اصلا نمی دونم چمه نه خوشحالم نه ناراحت ترم چهارم هم تموم شد هفت واحد دکتر تول آخرین نمره های وارد شده این ترمم بود هفت واحد همش بیست برام شیرین نبود اصلا و آخر این همه آمار معدلمو ب گند کشید 17.33 بالاترین معدلی ک میشه از این همه استاد ناجور گرفت بد نیست . . . MANIFEST AND LATENT FUNCTIONS OF RELIGION بخش جالبی از...
  • من و تو باید... شنبه 4 تیر‌ماه سال 1390 23:46
    و من تو را میستایم هیلا صدیقی عزیز، وجدانت را ،آگاهیت را و صداقتت را: تو با شعر و شعورت، با بیان احساست، باران شدی، باریدی، رود شدی، دویدی، سبز شدی، روییدی، گوش شدی، شنیدی، چشم شدی و دیدی، روح شدی، دمیدی، امید شدی در نومیدی حال ساکت شدی؟ مگر می توانی؟ به قلم سوگند! و آنچه می نگارد، این رسالت ماست، این امانت اوست، باید...
  • ... شنبه 4 تیر‌ماه سال 1390 23:40
    در جواب دوستی که بی تامل این حرکت های انفرادی کنشگران سیاسی را به هیچ می انگارد می نویسم : تعبیر گیدنز فکر می کنم عقلانی ترین رویکردی است که می شود در تبیین این موضوع ب کار برد چرا فکر می کنیم رشادت های آزادی خواهانه ی عده ای بی هیچ فایده ای است؟! من اینگونه فکر نمی کنم ! اگر امروز دستپاچگی بر سریر نشینان بی مایه را...
  • من مردم و... شنبه 4 تیر‌ماه سال 1390 22:26
    " من عادت ب وبگردی ندارم اما گذار بی تاملم به یکی از این وبلاگا منو با این دلنوشته ی دلنشین روبرو کرد که خواستم ی قسمت از اون رو ب چرک چرکنویس هایم به عنوان دو صد مزخرفمین بی حاصل بیفزایم " . . . و من مردم، او تو خواستید که من مرد باشم، تا به دوش بکشم بار مردانگیم را و تو .. با آینه ات، سرگرم نقاشی رویاهایت...
  • i didnt have alternative option شنبه 4 تیر‌ماه سال 1390 20:15
    this called conservative way you have to be able to protect your security information out of the reach of some people and i do that however it wasn't good at first but terrible situation forced me to do that now they aren't there and im comfort than before
  • رنگ چشمام خیلی عجیبه... جمعه 3 تیر‌ماه سال 1390 18:15
    امروز ک اون گفت رنگ چشمات چقدر قشنگه یاده اون آهنگ افتادم: "تو که چشمات خیلی قشنگه رنگ چشمات خیلی عجیبه تو که این همه نگاهت واس چشمام گرم و نجیبه می دونستی که چشات مثل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید می دونستی یا نه ..." از پشت میزم بلند شدم و نگاهم به ساعت افتاد که دیدم وقت نماز گذشته و تا اومدم برم آشپزخونه...
  • چلمنگ... پنج‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1390 14:33
    چلمنگ بودن هم بد است واقعا... خیر سرم کولر رو درست کردم که دیدم تمام اتاق پر خاک شده . . . چقدر من امروز خوشحااااااااااااااااااااااااااالم یادم نمیاد این نزدیکی ها انقدر خوشحال بوده باشم خیلی وقت بود انگار همچین احساس خوبی نداشتم از صبح همه چی خوب پیش می ره از ورزش صبح عالی الطلوع تا الانش ک ی چیزایی از زنانی که مرد...
  • باز باران... چهارشنبه 1 تیر‌ماه سال 1390 23:13
    کمی بیش نیست که یهو آرام آرام شده ام انگار مرده ام و نفس نمی کشم انگار ورای هیاهوی زندگی پوچ این روزهایم نفس می کشم انگار... اینجا بهتر است گویی حداقل آن این است که مثل خوابگاه گرم نیست قزوین خنک است و طوفانی به همراه رعد و برق و باران بوی باران از پنجره این اتاق گویی روح بی تلطفم را لطافت می بخشد و من بی هیچ دغایی از...
  • من از دست غمت چه مشکل ببرم جان چهارشنبه 1 تیر‌ماه سال 1390 20:25
    شیوه نوشین لبان چهره نشان دادن است پیشه اهل نظر دیدن و جان دادن است مزد چو این عاشقی نقد روان دادن است من از دست غمت چه مشکل ببرم جان با ما بی وفا تو که نبودی پر جور و جفا تو که نبودی دور از دل ما تو که نبودی بی مهر و وفا تو که نبودی...
  • پلان چهاردهم چهارشنبه 1 تیر‌ماه سال 1390 13:11
    oopssssssssssssssssssssssssssssssssssss immmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm here nowwww why am i happy ? you coudnt guess...
  • ... چهارشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1390 11:45
    وقتی پر از مزخرف می شوم پر از حرف هم می شوم ولی به حین این که پر از خوب خوبی های بی پایان می شوم تازه بی هیچ حرفی می شوم...
  • سکانس بیست و هشتم دوشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1390 16:28
    به گذشته ها که نگاه می کنم می بینم استاد های سخت گیر رو خیلی بیشتر دوست داشتم و دارم اگه امروز زبان انگلیشم خوبه به خاطر سخت گیری های معلمای دبیرستان و راهنماییمه اگه ی نیمچه با حافظ درد و دل می کنم و هنوز ی خرده با ادبیات فارسی سر و کله می زنم به خاطر معلمای سخت گیر اما دوست داشتنی دوره دبیرستانمه اگه سختی و بی خوابی...
  • برآی ای آفتاب صبح امید یکشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1390 12:04
    به تیغم گر کشد دستش نگیرم وگر تیرم زند منت پذیرم کمان ابرویت را گو بزن تیر که پیش دست و بازویت بمیرم غم گیتی گر از پایم درآرد بجز ساغر که باشد دستگیرم برآی ای آفتاب صبح امید که در دست شب هجران اسیرم به فریادم رس ای پیر خرابات به یک جرعه جوانم کن که پیرم به گیسوی تو خوردم دوش سوگند که من از پای تو سر بر نگیرم بسوز این...
  • سکانس بیست و هفتم یکشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1390 10:21
    امروز داشتم خواب می موندم و دو واحد می پرید اما به لطف بعضیا خواب نموندم چه تقلبی رسوندم امروز ۴تا موزاییک چهارتا هم گزینه ! خیلی روش کارامدیه میشه برای هفت واحد دکتر تول هم ازش نهایت استفاده رو برد! البته من بیشتر می رسونم ! بر منکرش لعنت که من هم پاش بیفته تقلب می کنم! بهر حال زکات علم به قول دوستان رسوندن اونه دیگه...
  • ز حال گریه پنهان حکایت با صبو کردم شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1390 13:32
    چو بستی در به روی من به کوی صبر روی کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را ز حال گریه پنهان حکایت با صبو کردم
  • خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد... پنج‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1390 19:27
    Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA گاهی فکر می کنم این واژه ها و کلمات حقیر تر از آنند که بتوانند منظور مرا برسانند که بتوانند احساس مرا حمل کنند که ... این روزها عادت کردم کمتر دلتنگ شوم چون درستش هم همینست این روزا کسی دلتنگت نمی شه که حالا تو بخوای دلتنگ بشی! این هم اتاقیم اینقدر می خونه اصلا جو اتاقو...
  • تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی... چهارشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1390 20:32
    صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
  • بلای محنت هجران به سر نمی آید... سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 21:12
    چه رفتست که امشب سحر نمی آید شب فراق به پایان مگر نمی آید شدم به یاد تو خاموش تا آنچنان که دگر فقان هم از دل سنگم به در نمی آید تو را مگر به تو نسبت کنم به جلوه ناز که در تصور از این خوب تر نمی آید جمال یوسف گل چشم تیره روشن کرد ولی ز گم شده من خبر نمی آید به سر رسید مرا دور زندگانی و بس بلای محنت هجران به سر نمی آید...
  • فکر همکلاسیتون نباشیدُممنون دوشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1390 13:41
    خوبه که به فکر همکلاسی هاتون هستید من اهل فکر نیستم سعی می کنم باشم فروغ رو دوست دارم اما کم! خواستید ازش بنویسید من فکر جور دیگه ای نکردم خانم محترم! اما نمود کارتون برای شخصیت من ی چیزای در هم بر همی رو شکل داده بود ترجیح میدم برام نظر نذارید با همه ی احترامی که براتون قائلم و حتی دوست دارم بگم این مزخرفاتو زیاد...
  • خوش است خلوت اگر یار یار من باشد شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 13:41
    گذاری به فیس بوک زدم خیلی وقتست از محیطش بدم میاید از آدم هایش اما واقع امر من زیاده از حد بدگمان شدم وگرنه کسانی هستند ک صحبت با آن ها لذت بخش ترین کاری است که می توان کرد من جمله دکتر پورنجاتی خانم دکتر ایلانلو و... اما گاهی بچه بازی هایی که می بینم... عکسی دیدم و یاده گذشته افتادم باز ناراحت شدم ک چقدر کثیف گذشت...
  • 365
  • 1
  • ...
  • 4
  • 5
  • صفحه 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 13