خانه عناوین مطالب تماس با من

چرکنویسی از پستوی ذهنم...

چرکنویسی از پستوی ذهنم...

روزانه‌ها

همه
  • e-book searcher machine
  • anthropology and culture
  • Anthropological Society of Iran
  • online dictionary of the social sciences
  • غفور شیخی
  • department of sociology university of totonto
  • نشریه ادبی عروض
  • دفتر مشق
  • گشت و گذار
  • بهاره آروین
  • http://ddailynotes.blogfa.com/
  • قیل و قال
  • جامعه ی من
  • http://hamrahbaham.blogfa.com/
  • http://ensanshenasi.blogfa.com/
  • دفتر یادداشت
  • ماهنامه مهرنامه
  • sociologybook
  • somayeh tohidlou
  • world digital library

دسته‌ها

  • دلنوشته ها 353
  • اجتماعیات 9

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • ...
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • بعد از مدت ها...باز هم دلتنگی !
  • امروز...
  • [ بدون عنوان ]
  • 21 هم تمام شد...
  • نمایی از جامعه ام 3
  • چرا تنهایی و چرا تا بدین حد بزرگ؟!
  • نمایی از جامعه ام ۲
  • نمایی از جامعه ام ۱
  • درام آخر
  • ...
  • ...
  • ...
  • دایالوگ لعنتی
  • سکانس پنجاه و هشتم
  • ...
  • ...
  • ...

نویسندگان

  • م 365

بایگانی

  • بهمن 1391 1
  • مهر 1391 2
  • خرداد 1391 1
  • بهمن 1390 2
  • دی 1390 1
  • آذر 1390 3
  • آبان 1390 34
  • مهر 1390 22
  • شهریور 1390 28
  • مرداد 1390 37
  • تیر 1390 39
  • خرداد 1390 25
  • اردیبهشت 1390 35
  • فروردین 1390 15
  • اسفند 1389 15
  • بهمن 1389 21
  • دی 1389 20
  • آذر 1389 15
  • آبان 1389 21
  • مهر 1389 19
  • شهریور 1389 9

آمار : 89385 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • من نمی دانم! جمعه 13 خرداد‌ماه سال 1390 18:00
    من نمی دانم به آن سوی این همه دیوارهای سخت پشت بلوک های سیمانی این همه شهر ورای زندگانی خشک و لاینفک از جنگ و بی رحمی من نمی دانم پشت این همه چه حرف هایی است؟ نمی دانم چرا باید خشک گلوی آدمی با سرب گداخته پر شود مگر کم است دلپذیر نوش خوردنی های بسیار؟! من نمی دانم برگ سبزی بر کف این خون آلود دست بی بها من نمی دانم این...
  • ! پنج‌شنبه 12 خرداد‌ماه سال 1390 22:03
    من برای فروغ احترام قائلم سبک خودش رو داشت اما من دوسش ندارم حداقل به اندازه ای ک شما دارید . . . شعری رو ازش انتخاب کردید ک اهمیت عشق رو بر معشوق بیشتر نمود داده! ی چیزی مدت هاست برام سواله این که خودتون بهتر می دونید کسی این بلاگ رو نمی خونه خدارو شکر حداقل کسایی که نمی خوام بخونن نمی خونن و این خیلی خوبه انگار راحت...
  • نمای هفدهم سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 17:45
    نمی دونم چی باید بنویسم گرمازده شدم جهنم بود انگار بیرون رفتم کتابامو تحویل گرفتم و ی خورده زیر آفتاب راه رفتمو از خودم گلگی کردم فکر کنم امروز از هر میوه ای ی بار آبمیوشو خوردم طالبی ُ هویج آناناس... از زندگی بدم اومد از آدمایی ک می دیدم خوشبختنو می خندن و منی ک با حسرت ب خندیدن اونا نگاه می کردم مثل ی آدم بدبخت رو...
  • من از تو چی خواستم؟! سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 13:13
    این بود رسمش؟! این بود؟! من از تو چی خواستم؟! اون لحظه ک محرم شدم من از تو چی خواستم؟1 می خوای با من چیکار کنی؟ می خوای خردم کنی از نو بسازی ؟ بخدا خورد شدم دیگه تمومش کن من دیگه نمی تونم! ب جایی رسیدم ک نمیتونم قیافه ی ی آدمو تحمل کنم به جایی رسیدم ک می بینم دوستای صمیمیم شدن نمک نشستن رو زخمم چی می خوای ازم؟ دیگه...
  • می روم از دادگاهی که... دوشنبه 9 خرداد‌ماه سال 1390 09:03
    ادب همچون دیگر مظاهر شخصیتی و رفتاری ما هم در فرهنگ من و هم در فرهنگ تو متفاوت است تعریف من از ادب و مصادیق آن با تعریف تو متفاوت است واژه کثافت هم همینطور(من دوستش د ا رم همچون واژه کثیف و چرک !انگار و ا قعیت زندگی آدمای این دوره زمونه با همین واژه ها دیده میشه!) من ادب رو بیشتر در رفتار می بینم تا گفتار درگفتار هم...
  • کاش آدمیزاد اصلا اجتماعی خلق نمی شد یکشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1390 21:43
    امروز و دیشب بد بود خیلی بد دیشب ساعت سه از خواب پریدم صدای دعوا از اتاق روبرویی و داد و بیدادایی که شوکم کرد یهو با چشمای نیمه باز از اتاق رفتم بیرون و دیدم چه دعوایی شده هم اتاقیم یه نفره داشت همشونو می زد رفتم که جداشون کنم چند تا مشتم نثار من شد من که از فرط خستگی چیزی از سر صدای مزاحمت آمیز اونا نشنیده بودم اما...
  • سکانس بیست و ششم شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1390 18:11
    چقدر خوب بود امروز بعد مدت ها توو قرائت خونه دانشکده خودمون درس خوندم مثل همیشه ساکت بود نیست ک مشتاقان علم زیاده الی ماشاءال...!!! فقط صدای کشیده شدن چسب پنج سانتی روح و روانمو بهم می ریخت آخ داره نصف میشه سالن نصفش واس چینیا بقیشم مال ما! خوب بود نظریه رو به ی جایی رسوندم هرچند بیشتر جنبه مرور داشت بگذریم همه چی خوب...
  • سکانس بیست و پنجم جمعه 6 خرداد‌ماه سال 1390 19:07
    بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل تا جزای من بدنام چه خواهد بودن خوش تر از فکر می و جام چه خواهد بودن.... غم دل چند توان خورد که ایام نماند گو به دل باش و نه ایام و چه خواهد بودن . . . گردش زمان میان ما پرده بسته روی چهره ها غبار دوری نشسته می زند گاهی برق کوتاهی در شب تارم شعله ی آهی زآتشم نشانه ای عاشقم دارد از...
  • سکانس بیست و چهارم جمعه 6 خرداد‌ماه سال 1390 15:43
    هوا گرم است انگار حوصله ی آدمی سر می رود تابش آفتاب ورای عینک آفتابی تو اذیتت می کند دوست داری تاریک باشد این سن دوست داری نباشی اما .... . . . همین که می نویسم و به واژه می کشم تو رو دوباره بار غم میشینه روی شونه های من دوباره گرمی لبات دوباره گونه های من همین که میری از دلم قرار اخرم میشی همیشه کم میارمت نمیشه که...
  • دیر کن... سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 14:00
    گریه پیش از من کسی را نکشته است دیر کن برای دیدن من وقت زیاد است آرام آرام بیا که پشیمان اگر شدی بین راه دوباره به دور بروی دوباره سر فرصت برگردی نگران من نباش آن دورها که ایستاده ای من روز به روز فیلسوف تر می شوم .................. مهدیه لطیفی
  • سکانس بیست و سوم دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 16:10
    No one is present lets rob the life and devide it between two meetings s.sepehri . . . . من از برای تو تو از برای من من از برای زندگانی تو از برای محبت من از برای سکوت تو از برای حرف زدن من از برای نگاه کردن تو از برای لبخند زدن من از برای دزدیدن احساست تو از برای ناز و عشوه هایت من و تو از برای زندگانی و نه تو از...
  • سکانس بیست و دوم دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 12:24
    دانشجو یعنی ما واقعا؟!!!!!!!!!!!!!!! من دارم تو کتابخونه ی آ تی این مزخرفاتو می نویسم و کتابمو ترجمه می کنم یکی دیگه هم توو فیس بوکه اون یکی هم داره چت می کنه اون یکی توو سایت xxx می چرخه اون احمق داره اس ام اس میده اون یکی داره توو کتابش نقاشی می کنه من واقعا همه چی اینجا می بینم الا مطالعه خاککککککککککککک بر سرمون.
  • خوابم یا بیدارم... دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 12:15
    خوابم یا بیدارم تو با منی با من همراه و همسایه نزدیک تر از پیرهن باور کنم یا نه ایثار تن سوز نجبیب دست هاتو خوابم یا بیدارم لمس تنت خواب نیست این روشنی از تو است بگو که بیدارم بگو ک رویا نیست بگو که بعد از این جدایی با ما نیست اگه این فقط یه خوابه تا ابد بگذار بخوابم بذار اون پرنده باشم که با تن زخمی اسیره عاشق مرگ که...
  • سکانس بیست و یکم یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 18:14
    من هرانچه بخواهم می گویم خواه ناراحت شو خواه نشو آنش ب خودت مربوط است بارها گفته بودم من ملاحظه ی هیچکسو توو حرف زدن نمی کنم حتی اگه به قیمت تموم شدن دوستیمون باشه دوست عزیز! از نظر من گند زدی واقعا انتظارشو نداشتم! الاایهال من همون احترام و همون صفات قبلیت توو ذهنمه این موضع منه موضع تو ب خودت مربوطه! اگه شب آخر اردو...
  • سکانس بیستم یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 10:12
    کسب رتبه اول کنکور کارشناسی ارشد جامعه شناسی سال 1389ُگرایش پژوهشگری علوم اجتماعی توسط دوست و همکلاسی خوب و دوست داشتنی ام ُ کاظم حاجی زاده واقعا خوشحال و ذوق زده ام کرد امیدوارم پلی باشد برایش برای موفقیت های عالی تر.
  • نمای شانزدهم شنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1390 14:33
    نمی دانم از چه و از کجا باید گفت چون همه چیز متلاطم است انگار من خشکم زده انگار می خواهم فعلا بکشم کنار حالم بده باید به فکر امتحان ها هم بود . . . اردوی کردستان برای من پر از تضاد بود و کشمکش زندگی ساده و راکد من تاب این همه آشفتگی را نداشت در مجموع رفتنم اشتباه بود اما از خودم خرده نمی گیرم چرا که مقصر من نبودم...
  • ... دوشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1390 16:08
    i will come although you will be or not
  • خرده نگیر! یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 19:43
    "آدمهای غمگینی هستند که شما همیشه از آنها خاطرات لبخند هایشان را در ذهن دارید این آدمها وقتی نمیتوانند بخندند گم و گور میشوند..." من هم از همان قماشم خرده نگیر بر من این روزها نمی توانم بخندم و اگر می خندم اجباری ست ب ناچار.
  • پلان سیزدهم شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 20:09
    روز یبوده مثل هر روز روزمرگی غوغا می کند این روزها و من با آن همه آرمان و آرزو شدم هیچ امروز احساس کردم cold fish یعنی چ وقتی ک اون سرباز صفر شروع کرد سر صحبت رو باز کردن و حرف زدن از روی خونگرمی، من سرد بودن و نچسب بودنم را بیشتر لمس کردم اما گفتم ب درک مقصر مگر منم ؟! من همینم ک همینم خوب یا بد ! امروز دلم لرزید...
  • اوج تشویش و شوریدگی ست این روزها... جمعه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1390 18:33
    اوج تشویش و شوریدگی است این روزها کویر خشک و بی حاصل زندگانی ام روزگاری است در انتظار یک جرعه آب است آبی خنک به پهنای تمام اقیانوس ها تا شاید این همه شورزارهای پریشانی ام را محو سازد اوج تشویش و شوریدگی ست این روزها... برای چه ؟ برای که؟ برای... من این را گوش دادم و کمی تنهایی ام را زیباتر لمس کردم. پروانه از Chris...
  • جرعه ای از آسمان ما را بس است جمعه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1390 17:24
    ما تهی دستان عاشق پیشه ایم سفره لبخند و نان ما را بس است یک نگاه مهربان ما را بس است پرتوی از آسمان ما را بس است باز باران باز باران روی خاک جرعه ای از آسمان ما را بس است
  • جامعه شناسی حقوق و دانشجویان مهندسی معدن! جمعه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1390 09:43
    چقدر خندیدم دیشب از بحث قصاص ی پسری ک 6 سال پیش اسید ب چشم دوست دخترش پاشیده بود و حالا قراره قصاص شه اونم چه قصاصی: درآوردن هر دوتا چشم توو بیمارستان فرزانه می گه رو حرف خدا حرف نزن الدنگ ! منم که این حرفها تو کلم نمی ره قصاص ب این شکل نادرسته چرا باید صدها بار توسط مجامع بین المللی محکوم به جنایات قضایی بشیم چرا...
  • پلان دوازدهم پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 19:44
    گویی دلم زود ب زود می تنگد همش چهار روز ته بودم اما باز اومدم خونه انگار ی ساعت هم گوشه ی تنهایی و تاریکی این اتاق بودن ب همه چی می ارزد اوردن اون همه کتاب زیاد هم سخت نبود چون جمعا 5 دقیقه هم پیاده روی نکردم! واکنش مامان و داداشم جالب بود: یعنی تو این همه کتابو واقعا می خونی؟! منم گفتم انشاءال...! امروز یهو ترسیدم...
  • نمای پانزدهم چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 18:21
    امروز آکادمی فضای خوبی بود برای تغییر حالت بعد سه ماه دویدن برام طاقت فرسا بود اما بودن ی دونده تیم ملی فشار آخرای تمرینو کم تر کرد باز هم این حراست الاغ رو اعصاب آدم راه میره کثافت مارو میشناسه اما باز میگه مجوز ! اونقدر عصبی بودم که می خواستم فکشو بیارم پایین مرتیکه ی کثافتو یکی نیست بگه آخ عوضی تو از قبل امثال منی...
  • خستگی و رکود و بی حاصلی از انگشتانم فرو می چکد سه‌شنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1390 22:42
    خستگی و رکود و بی حاصلی از انگشتانم فرو می چکد زندگی آیا غیر از جنگیدن برای "سال های سگی" روی دیگری هم دارد؟! اگر دارد چرا خودش را به من نشان نمی دهد؟! .............. کنفرانس امروز افتضاح بود گم شدن تلخیص مطالب توو تاکسی روح و روانمو بهم ریخته بود اونقدر آشفته حرف زدم ک خودمم از خودم بدم اومد انگار نیم ساعت...
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1390 15:58
    دوست دارم نباشم برای هیچکس حتی برای خودم . . . حتی احساس می کنم روح و روانم به قول او خیلی سرکش است!
  • پلان یازدهم شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1390 13:14
    چقدر حرص خوردم امروز از دست این خواهر و برادر امین و صبا اول که میان قزوین چقدر دوست داشتنی اند اما یه خرده که می گذره حال آدمو بهم می زنن کم کم می خوام دو میدانی رو شروع کنم چون فکر می کنم علم جدای از ورزش واقعا نمیشه روزهایی که دائما با کتاب می گذشت آری می گذشت اما با چه قیمتی فکر می کنم همون چندساعت ورزش هفتگی ارزش...
  • داشت قلبم وای میستاد... شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1390 10:54
    ی پسرخاله احمق داشتن هم واقعا مکافاته! 12سالش بیشتر نیست اما کارایی می کنه که آدم می خواد خودشو دار بزنه صبح وارد اکانتام شدم دیدم احمق توو فیس بوک عکس کلاغ گذاشته رو پروفایلم توو جامعه شناسان مزخرف نوشته برداشته از ایمیلم مزخرف سند کرده به این و اون داشت قلبم وای میستاد فقط منتظر بودم سنت باکس یاهووم بیاد بالا تا...
  • پلان دهم جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1390 23:06
    امروز گذاری به روستا خوب بود امروز بار سومش بود که گفت مزاحمی امروز بار سومش بود که خریتش را ب رخم کشید امروز لهیب آتش را دیدم و برگ های سبز درخت گردو امروز دود آتش و تمیز کردن باغ باز تنگی نفس را بیشتر امروز و فردا از این آسم لعنتی خفه میشم این هم امروز و فردای لعنتی من.
  • زیبا هوای حوصله ابری است... پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390 23:34
    زیبا زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی من زیبا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده تا چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنی شود...
  • 365
  • 1
  • ...
  • 5
  • 6
  • صفحه 7
  • 8
  • 9
  • ...
  • 13